تبليغاتX
بچه هاي ايران

عيد سعيد مبعث را خدمت تمامي دوستان تبريك و تهنيت عرض ميكنم .

اميدوارم لحظات خوب و خوشي را سپري كنيد .

نوشته شده توسط سپيده در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

منو ببخش

منو ببخش

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم


نوشته شده توسط سپيده در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نظرخواهي راجع به طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي
همانطور كه مطلع هستيد در راستاي طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي قرار داريم .

دوستان عزيز :

نظرات پيشنهادات و انتقادات خود را در اين رابطه در قسمت نظرات با ما در ميان بگذاريد .

نوشته شده توسط سپيده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 4 قبل از ظهر | لینک ثابت |

دلتنگي

دلتنگي

دلتنگي هايم را با تو تقسيم مي كنم در برگريزان خاطرات . دلتنگي هايم تنها چيزهايي است كه دارم . دلتنگي هايم را دوست دارم چون بوي تو را مي دهند . چون لبريز از ياد تو هستند . دلتنگي هايم گاهي آواز مي شوند و سكوت تنهايي ام را مي شكنند . گاهي آيينه مي شوند و چنان تو را نشان مي دهند كه مي شود قابشان كرد .گاهي پرنده مي شوند و در روياي با تو بودن پرواز مي كنند . من آنها را دوست دارم و ايمان دارم كه بالاخره غروب دلتنگيهايم به سپيده دلخوشيهايم كه تو باشي خواهد پيوست .

نوشته شده توسط سپيده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 4 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اينه غم
آینه از دست من افتاد و ترک خورد و شکست

باد اومد بارون غم رو گونه های من نشست

دریا دیوونه شد و ساحل رو زیر پا گذاشت

صدف تنهایی یار رو رو ماسه جاگذاشت

هواسرد و برفی شد رنگ زمونه شد سپید

رد پای عاشقی رو کسی تو کوچه ندید

غم توی نگام نشست آروم چشای منو بست

آینه از دست من افتاد و ترک خورد وشکست

نوشته شده توسط سپيده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اره .............

آره پيروز شدم قلب غمو شكستم
قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم
به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه
عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم
نه گلايه نه شكايت نه يه بغض بي نهايت
يك شروع تازه دارم ، يه ترانه يك حكايت
صاف و ساده ، پاك و معصوم ، عشقو تو چشات ميديدم
واسه به تو رسيدن ، ديگه هيچ غمي نديدم
آره پيروز شدم قلب غمو شكستم
قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم
به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه
عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم
ميخوام حالا پرش كنم ، سفر به شهر عشق كنم
فرمانده باشم تو خوشي ،زندگيمو بهشت كنم
آره فرداها قشنگه ، دل واسه فردا خيلي تنگه
دل ديگه قهرمان شد ، با غصه ها بجنگه
آره پيروز شدم قلب غمو شكستم
قصر عشق و فتح كردم ، تو دلش نشستم
به فلك چيزي نگفتم ، نكنه چشم بزنه
عهد و پيموني رو كه با سادگي هاي تو بستم

نوشته شده توسط سپيده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اشكها ولبخندها
 

                                                      

 

نوشته شده توسط سپيده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تبريك

پرسپوليس ۲      استقلال ۱

پيروزي پرسپوليس را بر تمامي قرمز پوشان پايتخت تبريك و تهنيت عرض مي كنم .

يك پيشنهادي دارم به تمام آبي پوشان وآن به شرح زير است :

شما استقلالي هاي افسرده مي توانيد از اين تاريخ تا تاريخ بعد خرما خيرات دهيد تا بلكه نذرتان بگيرد وموفق شويد.

 

 

نوشته شده توسط سپيده در شنبه سیزدهم آبان 1385 ساعت 6 قبل از ظهر | لینک ثابت |


 
نوشته شده توسط سپيده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

روزگار

  توی صحنه غریب زندگی                هممون در نقش یک بازیگریم

با همیم تو بازیهای روزگار               از درون هم ولی بی خبریم

       هممون پشت نگاه صورتها                همیشه از صبح تا شب قایم میشیم

         واسه پنهون کردن گریهامون              روی قلب و روحمون خط میکشیم

 

توی پشت صحنه ی دنیای ما              خوبی و بدی میمونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطرس                از تمام قصه های روزگار 

 

       بهتر به قلبامون دروغ نگیم                 زندگی هر طور که باشه میگذره

 من و تو مسافریم تو این روزها            مثل خورشید تو نگاه پنجره

 تو که باز از روزگار دلت گرفت          لحظه ها ثانیه ها ابری شدن

                                

         بیا با من بیا با من

 

  هممون پشت نگاه صورتها                   همیشه از صبح تا شب قایم میشیم    

  واسه پنهون کردن گریهامون                روی قلب و روحمون خط میکشیم    

 

  توی پشت صحنه ی دنیای ما                 خوبی و بدی میمونه یادگار

 زندگی برای ما یه خاطرس                   از تمام قصه های روزگار

 

 شعری از :محسن چاوشی..مهدی مقدم..فرزاد فرزین و شهاب

نوشته شده توسط سپيده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 
بچه هاي ايران
نوشته های پیشین